یوحنای دمشقی ( John of Damascus )  عالم الهیات مسیحی (  650 – 750 ) اهل سوریه بود. پدر یوحنای دمشقی سرپرستی بخش دارایی دستگاه اداری معاویه را به عهده داشت و خود او نیز مدت زمانی کوتاه در خدمت عبدالملک مروان بود. یوحنای دمشقی کتابی با نام  “ آموزه های اشتباه “ ( De Haeresibus )  در سال های نزدیک به سال 730 نوشت. دمشقی در این کتاب صد مورد ارتداد را توضیح می دهد و در صدمین نوع ارتداد به ارتداد اسماعیلی ها ( اعراب قبل از اسلام به اسماعیلی ها نیز شهرت داشتند ) اشاره می کند. به عقیده  یوحنای دمشقی نگرش اسماعیلی ها به دین مسیحیت اشتباه بود و یک نوع ارتداد به شمار می آمد. این خبر ارتداد در کتاب یوحنای دمشقی نشان می دهد که اسماعیلی ها پیرو نوعی از دین مسیحیت بودند، اما از نظر دمشقی نوع اشتباه آن. دمشقی پس از توضیح واژه ها اسماعیلی ها و سارازن ها ( شرقیون) به یک پیغمبر دروغین با نام محمد اشاره می کند و ادامه می دهد که اموزش های محمد بدعت گذاری ( ارتدادی ) است.

There is also the superstition of the Ishmaelites which to this day prevails and keeps people in error, being a forerunner of the Antichrist.. They are descended from Ishmael, who was born from abraham from Agar, and for this reason they are called Agarenes and Ishmaelites .They are also called Saracens, which is derived from …., or destitute of Sara, because of what Agar said to the angel: „Sara hath sent me away destitute.“ These used to be idolaters and worshiped the morning star and Aphrodite, whom in their own language they called Khabar, which means great. And so down to the time of Heraclius they were very great idolaters. From that time to the present a false prophet named Mohammed has appeared in their mids. This man, after having chanced upon the Old and New Testaments and likewise, it seems, having conversed with an Arian monk, devised his own heresy. Then, having insinuated himself into the good graces of the people by a show of seeming piety, he gave out that a certain book had been sent down to him from heaven (1

یوحنا دمشقی به چند سوره ( سوره های 2 ، 4 و 5) نیز اشاره می کند.

سوره 5 (116 ):

“ و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى „

when the Christ had ascended into heaven God asked him‘ O Jesus, didst thou say: “ I am the Son of God and God“?‘ And Jesus , he says, answered: ‚ Be merciful to me, Lord. Thou knowest that I did not say this and that I did not scorn be thy servant.

And God answered  and said to Him: ‚ I know that thou didst not say this word ‚

اما دمشقی نه نامی از قران می برد و نه از اسلام. همچنین دمشقی به کتاب “ شتر خدا “ که به محمد نسبت داده می شود اشاره می کند ، اما این کتاب ( سوره ) شتر خدا در قران مشاهده نمی شود. به نظر می رسد که قران در زمان نوشتن نامه دمشقی در سال 730 هنوز تکمیل نشده بود

برای دمشقی محمد و آموزش های او اختلافات بین مرتدان مسیحی ( پیغمبر دروغین محمد ) و مسیحیان بود و نه یک دین جدید ( اسلام ) :

یوحنا دمشقی ادامه می دهد:

“ آنها (اعراب ) به ما تهمت می زنند که ما بت پرست هستیم، چون ما صلیب را ستایش می کنیم و آنها ( اعراب ) از صلیب متنفر هستند. ما به آنها جواب دادیم که شما یک سنگ ( Chabatha ) را می بوسید و در آغوش می گیرید.“

They furthermore accuse us of being idolaters, because we venerate the cross, which they abominate. And we answer them: How is it, that you rub yourselves against a stone in your Chabatha and kiss and embrace it (2

در انجیل به واژه گبهتا ( Gabbatha ) اشاره شده، که در زبان آرامی معنی سنگ، یا صخره را می دهد و بر روی این صخره مسیح محاکمه شد . حال اسلام شناس آلمانی Kurt Bangert ادعا می کند سنگی  ( Chabatha) که یوحنا دمشقی به آن اشاره کرده گبهتا است ( 3

محاکمه مسیح در گبهتا

The Judgment on the Gabbatha

اسلام شناسان سنتی این سنگ را به قبله در مکه ترجمه کردند که در سوره 2، 144 مشاهده می شود:

“ ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى ‏بينيم پس [باش تا] تو را به قبله‏ اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى‏  دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى كنند غافل نيست“.
اما منظور یوحنا دمشقی از گبتها کعبه نیست بلکه سنگ، یا صخره ای است که بر روی آن مسیح محاکمه شد و عبدالملک مروان مسجد الصخره را بر روی آن ساخت. برای اعراب دوران عبدالملک مروان این سنگ در اروشلیم مقدس بود و نه کعبه در مکه.

1 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997, P. 486

2 – Saint John of Damascus: Writings , translate by Frederic H. Chase ( The Fathers of the Church, Vol.37 ), Fathers of the Church: New york 1958, P. 153

3 – Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islams und seines Propheten, Wiesbaden, 2016, P. 718

دو فرهنگ متفاوت

    در سال ۴۹۴ شهروندان شهر میلت ( Milet ) ، در غرب آناتولی، به قصد خودمختاری و جدا شدن از امپراتوری هخامنشیان قیام کردند. هخامنشیان، پس از سرکوب قیام، شهر میلت را نیز ویران می‌کنند. مدت زمانی بعد، به نقل از هرودوت، تراژدی نویس وقت ‚ Phrynichos ‚ که خود شاهد قیام در این شهر بود سرکوب شهروندان توسط ارتش هخامنشیان را موضوع یک تئا‌تر می‌کند و آنرا در آتن به صحنه می‌آورد. نمایش سرکوب شهروندان میلت به طوری تماشاگران آتنی را تحت تاثیر خود قرار داد که آن‌ها هنگام دیدن این نمایشنامه شروع کردند به گریه و زاری.

هرودوت ادامه می دهد که پس مدتی شورای شهر آتن نه فقط تراژدی نویس را به جریمه نقدی محکوم می کند، بلکه از ادامه به صحنه آمدن این نمایشنامه نیز جلوگیری کرد. علت ممنوعیت به صحنه آمدن این تراژدی این بود که شورای شهر آتن نمی‌خواست شهروندان آتنی خاطره فاجعه آمیز سرکوب در میلت را به یاد بیآورند، چرا که به خاطر آوردن می‌توانست حس انتقامجویی در شهروندان را شعله ور کند. معنی واژه یونانی « Amnestia « عفو و بخشش نیست، بلکه به خاطر نیاوردن است. یونانیان اولین ملتی بودند که متوجه خطر فراموش نکردن حوادث شدند و واژه « Amnestia « را باب روز کردند. شورای شهر آتن نه فقط این تئا‌تر را، بلکه تمام مراسم خاکسپاری که در آن شرکت کنندگان شیون سر می‌دادند را نیز ممنوع می‌کند. به طور کلی در آتن تمام مراسمی که احساسات شدید در شهروندان را بر می‌انگیخت ممنوع بود.

 بعد از شکست آتن از اشپارتا در جنگ های پلوپونز ( 404 قبل از میلاد ) یک گروه 30 نفری ، معروف به ‚ 30 مستبد‘ ، با کمک پادشاه اشپارتا در آتن به قدرت رسیدند ( یکی از این 30 مستبد شاگرد سقراط بود ). این گروه مستبد 1500 شهروند آتنی و 1000 خارجی را در آتن اعدام کردند ( 5 در صد از 30000 شهروندان آتنی اعدام شدند – در مقایسه: در دوران ترور انقلاب فرانسه 2600 شهروند در پاریس و حومه این شهر اعدام شدند ). بیشتر قربانیان ‚ 30 مستبد ‚ شهروندان مرد آتنی بودند که در شورای دموکراسی شهر آتن، قبل از جنگ با اشپارتا، فعالیت می کردند. اما بسیاری از دموکرات ها توانستند جان خود را نجات دهند و از آتن فرار کنند. پس از مدت زمانی این شهروندان دموکرات، که مجبور شده بودند آتن را ترک کنند، موفق شدند بر ‚ 30 مستبد ‚ پیروز شوند و دوباره در آتن به قدرت برسند. به نقل از ارسطو در نوشته‘ Athenaion Politeia ‚ در قرارداد صلح با ‚ 30 مستبد ‚ از این دمکرات ها که به آتن بازگشته بودند تعهد گرفته شد ( سوگند یاد کردن )  که حوادث بد گذشته را به خاطر نیاورند ( Amnestia – امنستی ). 

اما فرهنگ فراموش کردن نزد یونانیان قدیمی تراز تصمیم شورای شهر آتن ( ممنوع کردن تئاتر  ‚ Phrynichos ’ ) در آواخر قرن 5 است. هومر، منظومه سرای قرن 8 قبل از میلاد، در آخر منظومه الیاد ، زمانی که اودیسئوس به خانه بر می گردد و تمام خواستگاران ازدواج از همسر خود را به قتل می رساند خبر از فرمان ‚ فراموش کردن ‚ زئوس ( پادشاه خدایان ) را می دهد. زئوس : “ ما می خواهیم قتل فرزندان و برادران را فراموش کنیم “ .  

همچنین نویسنده و سیاستمدار رومی قرن یک قبل از میلاد، سیسرون، نیز خواستار فراموشی خاطرات از حوادث دهشتناک بود. دو روز بعد از قتل سزار در تاریخ 17 مارس سال 44 سیسرون در سنای روم سخنرانی می کند و از سناتوران می خواهد که تمام خاطرات از دودستگی و تفرقه را فراموش کنند. قصد سیسرون از تقاضای فراموشی خاطرات جلوگیری از یک جنگ داخلی بود.

 فرهنگ شیعه برعکس فرهنگ یونانی است که هر سال با به خاطر آوردن فاجعه‌های تاریخی احساسات مردم را بر می‌انگیزد و حس انتقامجویی در آن‌ها را تقویت می‌کند. 

 

یوحنای دمشقی ( John of Damascus )  عالم الهیات مسیحی (  650 – 750 ) اهل سوریه بود. پدر یوحنای دمشقی سرپرستی بخش دارایی دستگاه اداری معاویه را به عهده داشت و خود او نیز مدت زمانی کوتاه در خدمت عبدالملک مروان بود. یوحنای دمشقی کتابی با نام  “ آموزه های اشتباه “ ( De Haeresibus )  در سال های نزدیک به سال 730 نوشت. دمشقی در این کتاب صد مورد ارتداد را توضیح می دهد و در صدمین نوع ارتداد به ارتداد اسماعیلی ها ( اعراب قبل از اسلام به اسماعیلی ها نیز شهرت داشتند ) اشاره می کند. به عقیده  یوحنای دمشقی نگرش اسماعیلی ها به دین مسیحیت اشتباه بود و یک نوع ارتداد به شمار می آمد. این خبر ارتداد در کتاب یوحنای دمشقی نشان می دهد که اسماعیلی ها پیرو نوعی از دین مسیحیت بودند، اما از نظر دمشقی نوع اشتباه آن. دمشقی پس از توضیح واژه ها اسماعیلی ها و سارازن ها ( شرقیون) به یک پیغمبر دروغین با نام محمد اشاره می کند و ادامه می دهد که اموزش های محمد بدعت گذاری ( ارتدادی ) است.

There is also the superstition of the Ishmaelites which to this day prevails and keeps people in error, being a forerunner of the Antichrist.. They are descended from Ishmael, who was born from abraham from Agar, and for this reason they are called Agarenes and Ishmaelites .They are also called Saracens, which is derived from …., or destitute of Sara, because of what Agar said to the angel: „Sara hath sent me away destitute.“ These used to be idolaters and worshiped the morning star and Aphrodite, whom in their own language they called Khabar, which means great. And so down to the time of Heraclius they were very great idolaters. From that time to the present a false prophet named Mohammed has appeared in their mids. This man, after having chanced upon the Old and New Testaments and likewise, it seems, having conversed with an Arian monk, devised his own heresy. Then, having insinuated himself into the good graces of the people by a show of seeming piety, he gave out that a certain book had been sent down to him from heaven (1

یوحنا دمشقی به چند سوره ( سوره های 2 ، 4 و 5) نیز اشاره می کند.

سوره 5 (116 ):

“ و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى „

یوحنای دمشقی

یوحنای دمشقی ( John of Damascus )  عالم الهیات مسیحی (  650 – 750 ) اهل سوریه بود. پدر یوحنای دمشقی سرپرستی بخش دارایی دستگاه اداری معاویه را به عهده داشت و خود او نیز مدت زمانی کوتاه در خدمت عبدالملک مروان بود. یوحنای دمشقی کتابی با نام  “ آموزه های اشتباه “ ( De Haeresibus )  در سال های نزدیک به سال 730 نوشت. دمشقی در این کتاب صد مورد ارتداد را توضیح می دهد و در صدمین نوع ارتداد به ارتداد اسماعیلی ها ( اعراب قبل از اسلام به اسماعیلی ها نیز شهرت داشتند ) اشاره می کند. به عقیده  یوحنای دمشقی نگرش اسماعیلی ها به دین مسیحیت اشتباه بود و یک نوع ارتداد به شمار می آمد. این خبر ارتداد در کتاب یوحنای دمشقی نشان می دهد که اسماعیلی ها پیرو نوعی از دین مسیحیت بودند، اما از نظر دمشقی نوع اشتباه آن. دمشقی پس از توضیح واژه ها اسماعیلی ها و سارازن ها ( شرقیون) به یک پیغمبر دروغین با نام محمد اشاره می کند و ادامه می دهد که اموزش های محمد بدعت گذاری ( ارتدادی ) است.

There is also the superstition of the Ishmaelites which to this day prevails and keeps people in error, being a forerunner of the Antichrist.. They are descended from Ishmael, who was born from abraham from Agar, and for this reason they are called Agarenes and Ishmaelites .They are also called Saracens, which is derived from …., or destitute of Sara, because of what Agar said to the angel: „Sara hath sent me away destitute.“ These used to be idolaters and worshiped the morning star and Aphrodite, whom in their own language they called Khabar, which means great. And so down to the time of Heraclius they were very great idolaters. From that time to the present a false prophet named Mohammed has appeared in their mids. This man, after having chanced upon the Old and New Testaments and likewise, it seems, having conversed with an Arian monk, devised his own heresy. Then, having insinuated himself into the good graces of the people by a show of seeming piety, he gave out that a certain book had been sent down to him from heaven (1

یوحنا دمشقی به چند سوره ( سوره های 2 ، 4 و 5) نیز اشاره می کند.

سوره 5 (116 ):

“ و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى „

when the Christ had ascended into heaven God asked him‘ O Jesus, didst thou say: “ I am the Son of God and God“?‘ And Jesus , he says, answered: ‚ Be merciful to me, Lord. Thou knowest that I did not say this and that I did not scorn be thy servant.

And God answered  and said to Him: ‚ I know that thou didst not say this word ‚

اما دمشقی نه نامی از قران می برد و نه از اسلام. همچنین دمشقی به کتاب “ شتر خدا “ که به محمد نسبت داده می شود اشاره می کند ، اما این کتاب ( سوره ) شتر خدا در قران مشاهده نمی شود. به نظر می رسد که قران در زمان نوشتن نامه دمشقی در سال 730 هنوز تکمیل نشده بود

برای دمشقی محمد و آموزش های او اختلافات بین مرتدان مسیحی ( پیغمبر دروغین محمد ) و مسیحیان بود و نه یک دین جدید ( اسلام ) :

یوحنا دمشقی ادامه می دهد:

“ آنها (اعراب ) به ما تهمت می زنند که ما بت پرست هستیم، چون ما صلیب را ستایش می کنیم و آنها ( اعراب ) از صلیب متنفر هستند. ما به آنها جواب دادیم که شما یک سنگ ( Chabatha ) را می بوسید و در آغوش می گیرید.“

They furthermore accuse us of being idolaters, because we venerate the cross, which they abominate. And we answer them: How is it, that you rub yourselves against a stone in your Chabatha and kiss and embrace it (2

در انجیل به واژه گبهتا ( Gabbatha ) اشاره شده، که در زبان آرامی معنی سنگ، یا صخره را می دهد و بر روی این صخره مسیح محاکمه شد . حال اسلام شناس آلمانی Kurt Bangert ادعا می کند سنگی  ( Chabatha) که یوحنا دمشقی به آن اشاره کرده گبهتا است ( 3

محاکمه مسیح در گبهتا

The Judgment on the Gabbatha

اسلام شناسان سنتی این سنگ را به قبله در مکه ترجمه کردند که در سوره 2، 144 مشاهده می شود:

“ ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى ‏بينيم پس [باش تا] تو را به قبله‏ اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى‏  دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى كنند غافل نيست“.
اما منظور یوحنا دمشقی از گبتها کعبه نیست بلکه سنگ، یا صخره ای است که بر روی آن مسیح محاکمه شد و عبدالملک مروان مسجد الصخره را بر روی آن ساخت. برای اعراب دوران عبدالملک مروان این سنگ در اروشلیم مقدس بود و نه کعبه در مکه.

1 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997, P. 486

2 – Saint John of Damascus: Writings , translate by Frederic H. Chase ( The Fathers of the Church, Vol.37 ), Fathers of the Church: New york 1958, P. 153

3 – Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islams und seines Propheten, Wiesbaden, 2016, P. 718

نقاش سوئیسی، پل کله (Paul Klee)   تصویری به‌ نام فرشته‌ نو  (Angelus Novus) نقاشی کرده است. در این نقاشی به‌ نظر می‌رسد که فرشته به جایی یا به چیزی خیره شده است و می‌خواهد خود را از آن دور کند. چشم‌های فرشته به حد زیادی باز شده‌اند. فرشته دهان خود را باز نگه داشته و بال‌هایش را نیز گشوده است. فرشته‌ تاریخ می‌بایست چنین چهره‌ای داشته باشد. فرشته روی خود را به سمت گذشته برگردانده است. اگر گذشته برای ما به معنای مجموعه‌ اتفاقاتی است که پیش آمده‌اند، برای فرشته این گذشته تنها یک فاجعه است که بی‌وقفه خرابی پدید می آورد و جلوی پای او انباشت می کند. فرشته‌ تاریخ می‌خواهد در جای خود بماند‌، کشته شدگان را زنده کند و نابود‌شدگان را به زندگی برگرداند، اما طوفان شدیدی از بهشت می‌وزد‎ و نمی‌گذارد که فرشته بال‌هایش را ببندد و در جای خود بماند. این طوفان فرشته را با نیرویی مقاومت‌ناپذیری به سمت آینده‌ی به پرواز در می آورد که او به آن پشت کرده. این طوفان همان پدیده ی است که ما نام آن را پیشرفت گذاشته‌ایم

 

در یکی از نقاشی‌های پُل کِلِه

(Paul Klee) موسوم به Angelus Novus [فرشتهٔ جدید] فرشته‌ای را می‌بینیم با چنان چهره‌ای که گویی هم‌اینک در شرف روی‌ برگرداندن از چیزی است که با خیرگی سرگرم تعمّق در آن است. چشمانش خیره، دهانش باز، و بال‌هایش گشوده است. این همان تصویری است که ما از فرشتهٔ تاریخ در ذهن داریم. چهره‌اش رو به سوی گذشته دارد؛ آن‌جا که ما زنجیره‌ای از رخدادها را رؤیت می‌کنیم او فقط به فاجعه‌ای واحد می‌نگرد که بی‌وقفه مخروبه بر مخروبه تلنبار می‌کند و آن را پیش‌ِپای او می‌افکند. فرشته سرِ آن دارد که بماند، مردگان را بیدار کند، و آن‌چه را که خردوخراب گشته است مرمّت و یکپارچه کند؛ اما طوفانی از جانب فردوس درحال وزیدن است و با چنان خشمی بر بال‌های وی می‌کوبد که فرشته را دیگر یارای بستن آن‌ها نیست. این طوفان او را با نیرویی مقاومت‌ناپذیر به درون آینده‌ای می‌راند که [به آن پشت کرده است] درحالی‌که تلنبار مزبله‌ها پیشِ‌روی او سر به فلک می‌کشد. این طوفانی است که ما آن را پیشرفت می‌نامیم.

در یکی از نقاشی‌های پل کله موسوم به  Angelus Novus(فرشته نو)، فرشته‌ای می‌بینیم با چنان چهره‌ای که گویی در شرف روی برگرداندن از چیزی است که با خیرگی سرگرم تعمق در آن است. چشمانش خیره، دهانش باز و بال‌هایش گشوده است. این همان تصویری است که ما از فرشته تاریخ در ذهن داریم. چهره‌اش رو به سوی گذشته دارد. آنجا که ما زنجیره‌ای از رخدادها رویت می‌کنیم، او فقط به فاجعه‌ای واحد می‌نگرد که بی‌وقفه مخروبه بر مخروبه تلنبار می‌کند و آن را پیش پای او می‌افکند. فرشته سر آن دارد که بماند، مردگان را بیدار کند و آنچه را که خر‌د و خراب گشته است مرمت کند و یکپارچه سازد، اما توفانی از جانب بهشت درحال وزیدن است و با چنان خشمی بر بال‌های وی می‌کوبد که فرشته را دیگر یاری بستن آنها نیست. این توفان او را با نیرویی مقاومت‌ناپذیر به درون آینده‌ای می‌راند که پشت بدان دارد، درحالی که تلنبار ویرانه‌ها پیش روی او سر به فلک می‌کشد. آنچه ما پیشرفت می‌دانیم همین توفان است

نقاش سوئیسی، پل کله۱، تصویری به‌ نام فرشته‌ نو۲ نقاشی کرده است. در این نقاشی به‌ نظر می‌رسد که فرشته به جایی یا به چیزی خیره شده است و می‌خواهد خود را از آن دور کند. چشم‌های فرشته به حد زیادی باز شده‌اند؛ او دهان خود را باز نگه داشته و بال‌هایش را نیز گشوده است. فرشته‌ تاریخ می‌بایست چنین چهره‌ای داشته باشد؛ او روی خود را به سمت گذشته برگردانده است. اگر گذشته برای ما به معنای مجموعه‌ اتفاقاتی باشد که پیش آمده‌اند، برای فرشته، این گذشته تنها یک فاجعه است که بی‌وقفه خرابی تلنبار می کند و جلوی پای او می افکند. فرشته‌ تاریخ می‌خواهد در جای خود بماند‌، کشته شدگان را زنده کند و نابود‌شدگان را به زندگی برگرداند؛ اما توفان شدیدی از بهشت می‌وزد‎ و نمی‌گذارد که او بال‌هایش را ببندد و در جای خود بماند. در حالی که بر انبوه خرابه‌های گذشته افزوده می‌شود، این توفان بهشتی فرشته را بر خلاف خواسته‌ خود به سوی آینده‌ای که فرشته پشتش را به آن کرده است به پرواز درمی‌آورد. این توفان همان پدیده‌ای است که ما نام آن را پیشرفت گذاشته‌ایم.

نقاش سوئیسی، پل کله () ،تصویری به‌ نام فرشته‌ نو () نقاشی کرده است. در این نقاشی به‌ نظر می‌رسد که فرشته به جایی یا به چیزی خیره شده است و می‌خواهد خود را از آن دور کند. چشم‌های فرشته به حد زیادی باز شده‌اند. فرشته دهان خود را باز نگه داشته و بال‌هایش را نیز گشوده است. فرشته‌ تاریخ می‌بایست چنین چهره‌ای داشته باشد. فرشته روی خود را به سمت گذشته برگردانده است. اگر گذشته برای ما به معنای مجموعه‌ اتفاقاتی است که پیش آمده‌اند، برای فرشته این گذشته تنها یک فاجعه است که بی‌وقفه خرابی پدید می آورد و جلوی پای او انباشت می کند. فرشته‌ تاریخ می‌خواهد در جای خود بماند‌، کشته شدگان را زنده کند و نابود‌شدگان را به زندگی برگرداند، اما توفان شدیدی از بهشت می‌وزد‎ و نمی‌گذارد که فرشته بال‌هایش را ببندد و در جای خود بماند. این طوفان فرشته را با نیرویی مقاومت‌ناپذیری به سمت آینده‌ی می‌راند که او به آن پشت کرده است و هر لحضه هم بر انبوه خرابه‌های گذشته افزوده می‌شود. نام دیگر این طوفان بهشتی که فرشته را به پرواز وادار می کند پیشرفت.